قربانت گردم، به حکم فضولی عرض میکنم که، به قرار مسموع، چندتا آدم شیر پاک خورده و دور از جانشان، فضولتر از ما، چند روزی پیش بهفکر افتادند به حسب فرا رسیدن روزی که اولین موشک وبلاگی به آسمان ادبیات معاصر فارسی- گلاب به رویتان- پرتاب شد، جشن باشکوهی با حضور نویسندگان و ریسندگان بلاگستان برپا بفرمایند.
حکمن میفرمایید خب!،بعدش؟. عرض میکنم پدر جان. دوستان از چپ و راست و فرنگنشین و وطننشین گرفته تا اصلاحطلب و ارزشطلب و اوپوزیسیون، عطر و گلاب زده دور هم جمع شدند تا برنامه این جشن باشکوه تاریخ بشریت را جفت و جور کنند. دل توی دل هیچکس نبود، همه به تکاپو افتاده بودند، یکی از روزهای بزرگ تاریخ در پیش بود، انواع پیشنهادات مشروع و ممنوع از در دیوار میبارید.
یکی پیشنهاد میداد برج ایفل را چراغانی کنیم، یکی میفرمود از تردستان و ماهرویان چین و ماچین برای افتتاحیه مراسم دعوت کنیم، یکی دیگر از دوستان وطنپرست که گویا نمیدانستند سی- چهل سالی از آن ایام که تصور میفرمودند گذشته، داشتند میفرمودند که بهجای دعوت از عناصر بیگانه، چرا از نیروهای ملی خودمان مانند عزیز خان مطرب و بانو مهین چکمهای استفاده نکنیم. . . خلاصه هرکس به خیال خود گلی به سر این جشن داشت میزد.
کسی چه میدانست تا چند لحظه دیگر به طرفهالعینی چه میشود....
( ادمه دارد ....)
به شرط آنکه زبانم لال به پرقبای کسی بر نخورد ! به جان میرزا شپله این نوشته قصد آزار هیچکسی را ندارد و صرفا مزاح است
بازگشت به صفحه اصلی
